صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 47373
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
نگاه آتشین

هوس عاشقانه در مهمانی یک ثروتمند *رویا و خیال*

نگاهش با چرخش چشمانش همراه بود سفیدی کره چشمش درون حدقه با طرز خاصی مردمک چشم اورا به هر سو متمایل می کرد پلک هایش سنگینی مژه ها را به سختی تحمل میکرد  لبانش چون غنچه باز نشده گل محمدی در حال باز شدن بود دستهای لطیفش چون گلهای نیلوفری لطافت خاصی داشت موهای طلاییش در حرکت بدنش چون در خت بید مجنون با باد بازی میکرد وخودش را به کمان ابرووانش نزدیک می کرد با هر حرکتش شاخه های دیگری بر روی هم می غلطید وصدای خنده های پیاپی پیشانی اش را تا آسمان می رسانید گردن سفیدش در میان موهای طلایی او چون ستاره زهره خودش را پدیدار می کرد ولحظاتی بعد مخفی می شد گویی می خواهد سنگینی پلکهایش را جبران کند وچشمک زیبای خودرا هر چند  بار گردش  موهای او یکبار جبران کند گاهی لطافت دستانش به یاریش می آمد وموهای متلاطمش را به کناری می زد تا گونه های سرخش  از میان موهای موج موج او رها شود وهمراه با سفیدی صورتش نشاط تازه ای به لطافت پوست نحیفش بدهد وجوشش چشمه های جاری زلال درون رگهای صورتش را جلوه ای دیگر بدهد بازوان سفید ش در زیر چادر گل گلی او می خواست فریاد بزند مرا دیابید اما دو انگشت دست او دهانه چادر را بهم می آورد واورا درون چادر نازک گل گلی زندانی می کرد وبا دست دیگرش پایین چادر را بهم می اورد تا بدن نیمه عریانش در پوششی از گلهای سفید چادر پنهان شود نیم حرکت کمر او برای برداشتن اولین قدم نمای دلنشینی چون رقص گلهای درون باغ هنگام نسیم صبحگاهان بوجود می آورد در حالیکه با رقص خود داشت بسوی گل دان گل های ایوان حرکت می کرد از پشت سر او لطافت بدنش محسوس بود پاشنه پایش در روی فرش قرمز پر از گل همانند گل سفید بهاری تازه سر بر آورده از زمین می درخشید گویی تمام گل های روی فرش به اسمان چشم دوخته اند وسرهای خودرا بالا گرفته اند تا از میان حرکت گام های او جلوه ای از زیبایی تازه ای را حس کنند ولطافتش را دریابند دلشان در ان میان موج بزند وآغوش باز را تمنا کنند تا از این تمنای بوجود امده عشق را آزمون کنند عشقی به درازای گامهایش وبه بزرگی دستهایش وبه مهربانی آغوشش وبه لطافت دلش وبه صراحت زیبائیش آنگاه که در بستری از گلهای داودی ونرگس آرامش وقار دارد وتمنای وصال تازه را می نماید بستری به لطافت تمام گلهای ارغوانی ساییده شده بر بستر گلهای داودی با هر حرکتی موجی از ترنم دل انگیز صبحگاهی به مشام می رسید وگوش را با کلام نازک آهش نوازش می داد گرمای وجودش چون آتش کوره آهنگران از شدت حرات به سفیدی می گرایید ونفسش این حرات داغ را گواهی می داد دستانش چون قلبی آکنده از شوق دیواره های ستون دل را به وجد می اورد وسرهای ستون ها را در برابرش به تعظیم وادار می کرد هنوز ساعتی از گرمای اتشین کوره بوجود آمده از او نگذشته بود  که آرام وآهسته با نجوای دلنواز بر بستر گلهایش آرمید واز همه  لطافت خود فارغ شد اما او نوازشش می کرد تا در میان بستر با ارامش خود گلهای با طرا وت بستر زیبا یش را  با طراوت کند چشم های گلها به او دوخته شده بود شام را نیمه کاره رها کرد  بسرعت از خانه خارج شد آنقدر اضطراب ونگرانی داشت که کفش هایش را لنگه به لنگه  پوشیده بود ویقه کت اووارونه به زیر رفته بود واز پشت سر پیراهن سفید او از زیر کت مشگی اش نمایان بود نویسنده : شریفE-mail : abotlbz@gmail.com   
دسته ها :
شنبه بیست و چهارم 12 1387
X